مصاحبه لیلی افشار
گفگو با خانم ليلی افشار
مصاحبه کننده: فريدون معدنی
در گفتگوی قبلی تان خانم افشار خوندم که روزی ده ساعت تمرین می کنید . برام عجیب بود برای کسی که در این سطح از نوازندگی قرار داره ، روزی 10 ساعت تمرین می کنه ، درباره اش توضیح میدین ؟
- من وقتی دانشجو بودم روزی 10 ساعت تمرین می کردم یعنی برای دوره لیسانس ، فوق لیسانس و دکترا روزی 10 ساعت تمرین می کردم . خیلی مسابقات مختلف باید شرکت می کردم . برنامه های مختلف باید آماده می کردم . قطعه های مختلف حفظ می کردم ، ولی الان برای تمرین 10 ساعت وقت ندارم . یعنی تکنیکم الان به جایی رسیده که لازم نیست 10 ساعت تمرین کنم . ولی مثلا 3 تا 4 ساعت در روز تمرین می کنم .
- یعنی شما هر روز مانند یک کار واجب تمرین می کنید ؟
- بله ! حتی من به خاطر اینکه وقتم تلف نشه در فرودگاه ها قبل از پرواز هواپیما در سالن انتظار گیتار تمرین می کنم .
- خب این عجیب نیست برای مردمی که شما رو می بینند ؟
- عجیب که نیست هیچی ! اتفاقا خیلی هم لذت می بیرند . بعد هم می آیند و تشکر می کنند .
- پس توی ایران با این وقت های اضافی چه می کنید ؟
- توی ایران هیچی ...!! آهان ! همش می خوابم !! برای اینکه همیشه پروازهای ایران به آمریکا ساعت 2و 35 دقیقه صبح است و من خسته می رسم بعد هم چشام رو روی هم می ذارم و می خوابم ...! گیتار رو هم جرات نمی کنم در بیارم !!!
- شاید بیشتر از اینکه خطرناک باشه عجیب جلوه کنه ؟
- آره ! عجیبه ! ولی توی آمریکا این چیزها خیلی معمولی و نرماله .
- راستی شما چرا موسیقی را در همان کانون موسیقی ایران در امریکا یعنی لس آنجلس دنبال نکردید ؟
- من کاری را که در دانشگاه ممفیس انجام می دهم ، کار بسیار سخت و کمیابی است . به جز من 35 نفر بودند که از میان آنها من برای تدریس گیتار کلاسیک در این دانشگاه انتخاب شدم . پس حق بدین که باید کارم در ممفیس را دو دستب بچسبم . ضمنا من در ارتباط با موسیقی کلاسیک فعالیت می کنم و به علت نوع نواختن ام با غربیها بیشتر سروکار دارم ... ولی نوع موسیقی لس آنجلس بیشتر پاپا است یا در مواردی موسیقی اصیل ایرانی ... اصلا کار آنها را گوش می کنید ؟
- بله ، خب مسلما شنیدم و می شنوم چون در آنجا کاستها به وفور موجود است و بالاخره من هم به آنها گوش می کنم ...
- آمریکایی ها برای یک مدرس ایرانی در دانشگاه ایالتی مشکلی پیش نمی آورند؟
- خیر ! برای آنها ملیت من مهم نیست ! بلکه کار من و کیفیت کارم و مدرکم مهم است . آنها پارتی بازی و رابطه ندارند و اگر کیفیت کار کسی پایین باشد براحتی کار را به آدم نمی دهند .
- آیا تفاوتی میان موسیقی کلاسیک امروز با آن سالی که از ایران خارج شدید (سال 1977) حس می کنید ؟
- من قبل از مهاجرتم از ایران به کنسرت های مجلسی یا ارکستر سمفونیک نیز می رفتم به نظرم اونها خیلی عالی بودند . الان هم تنها چیزی که دیدم آرکستر آقای چکنواریان و کنسرت آقای شهرداد روحانی بود . که روی هم رفته خوب بودند ولی می توانستند بهتر از این هم باشند . بعد هم فقط کنسرت های خودم رو دیدم ...! (با خنده)
- نظرتون درباره موسیقی پاپ چیه ؟
- موسیقی پاپ رو هم اگر خوب باشه گوش می دهم و دوست دارم . اصولا موسیقی اگر خوب باشد برای همیشه ماندگار می شود . مثل قطعه های بیتلز یا هتل کالیفرنیا و یا ... . خیلی چیزهایی که من در لس آنجلس می بینم دقیقا کپی براداری از موسیقی اسپانیولی ، عربی ، مکزیکی و ... است . که به نظر من اکثرا موسیقی های مصنوعی است و تعداد کمی از اون هاست که به دل من می نشینند .
- خانم افشار ! تلویزیون های ماهواره ای فارسی زبان که در آمریکا فعالیت می کنند تا به حال پیشنهاد کار به شما نداده اند ؟
- نه ! حتی بیشترشون راجع به من زیاد نمی دونن . من همیشه سعی می کنم کلاس کارم را حفط کنم که استاندارد آن پایین نرود . آنها اصلا یک قشر دیگری هستند که معنی موسیقی کلاسیک رو خوب نمی فهمن .
- در ایران بیشتر مخاطبین شما در کنسرت ها چه قشری بودند ؟
- بیشتر جوان ها بودند .
- در کشورهای خارجی چه ؟
- در اونجا بیشتر قشر مسن تر و پیرتر !
- خب ! به نظر شما چرا در ایران نسبت به کشورهای غربی جوان ها بیشتر به دنبال موسیقی کلاسیک هستند ؟
- خب کسانی که بیشتر تجربه دارن مانند میان سالان یا مسن ها بیشتر با موسیقی کلاسیک بودند و از موسیقی پاپ یا رپ خوششان نمی آید . و تنها چیزی که برایشان مفهوم دارد همین موسیقی کلاسیک هست . جوان ها در آنجا آنقدر موسیقی پاپ یا رپ به خوردشان می دهند که کمتر موسیقی کلاسیک را می فهمند .
- حضور این قشر جوان در کنسرت هایتان چه تاثیری بر کارتان می گذارد ؟
- من روی سن کاملا انرژی ای را که جوان ها به من می دهند احساس می کنم .
- این انرژی ذهنی است یا واقعا به شما منتقل می شود ؟
- وقتی که من می نوازم همیشه یک سکوت عجیبی در سالن حکمفرما می شه ... وقتی که من می بینم آنها از ته دل به قطعات من گوش می دهند برای من بزرگترین احترام است . بعد از تمام شدن هر قطعه هم با نوع دست زدن و تشویق هایشان می توانم به این نکته که چقدر از یک اثر لذت برده اند پی ببرم . حتی پیش آمده که به خاطر هیجان به وجود آمده یک قطعه را با سرعت بیشتری بنوازم .






در اين شماره ميخوانيد : گفتگو با دكتر سيمون آيوازيان - گزارشي از مايستر كلاس و كنسرت گروه اسپانيايي در تهران - گزارشي از كنسرت لوريس ايوازيان در باشگاه آرارات - گزارشي از آخرين اجراي پاكو د لوسيا در مادريد و با مطالبي از آقاي هدايت سهراب پرتوي و مطالب خواندني ديگر